چهره سیاه فیروز

یکشنبه, اسفند ۲۳, ۱۳۸۸ ۹:۵۹
ارسال شده در قسمت : فرهنگ, مناسبت

شاید بتوان تصویرى تلخ و بى معنى از نوروز هزاره هاى نیامده کشید. تصویرى که ذهن مردم و واقعیات اجتماعى امروز را براى آیندگان به یادگار مى گذارد. البته این یک فرض است.دوست داشتن نوروز براى ایرانیان امروز، بیش از آنکه سرچشمه گرفته از اسطوره هاى باستانى باشد، برگرفته از واقعیت هاى اجتماعى زمانه است. واقعیت هایى که به زندگى روزمره ما تحمیل مى شود. بچه ها نوروز را انتظار مى کشند به خاطر عیدى گرفتن، رهایى از مقررات محیط تحصیلى، سفر کردن به شهر هاى دور و نزدیک یا بازگشت عمه و دایى از شهر فرنگ. نوروز بزرگ تر ها هم نمایش گریز از روزمرگى است، نو کردن خانه با کالا هاى وارداتى و تماشاى سریال هایى که بیشتر شبیه آش کشک خاله است.

نوروز، بدون اسطوره هایش، سرشار از نشانه هاى انسان متجدد است. نشانه هایى برگرفته از نیاز هاى اجتماعى. منظور از انسان متجدد، انسانى است که براى زمان کوچک زیستن اش نماد مى سازد. نماد هایى که براى انسان هاى آینده اسطوره نمى شوند. نوروز در عمر چند هزار ساله اش بر اساطیر باستانى تکیه زده است. از این پس نیز در پیش پاى انسان هاى امروزى، دو راه مى ماند تا با این دو نوروز را زنده بدارند. یکى بازسازى و تقدیس اسطوره هاى باستانى نوروز است؛ اسطوره هایى که در ادامه این نوشتار به تعدادى از آنها اشاره مى شود. راه دیگر که بسى دشوار تر است، آفریدن اسطوره هاى نوین است. وام گرفتن فضا ها و شخصیت هایى از زندگى روزمره که بن مایه اسطوره شدن و ماندگارى را دارند. اسطوره هایى بى زمان و بى مکان.

  • اسطورههاى نوروز

وقتى سخن از اسطوره به میان مى آید باید حساب آن را از افسانه جدا نمود. اسطوره از واقعیت هاى اجتماعى زمانه مى جوشد. از اعتقادات و باور مردمان. به همین دلیل است که مى ماند. اگر برخى از اساطیر نوروزى را مرور کنیم پى بردن به رمز ماندگارى چند هزار ساله شان ساده است:
۱- جمشید خاستگاه نوروز است. در اساطیر باستانى، روزگار جمشید روزگار عجیبى است. روزگارى فارغ از مرگ و پیرى و درد بیمارى. روزگار خوشبختى انسان. اعتقاد ایرانیان گذشته بر این بود که جمشید آب، گیاه و خورشید را آفرید. دیوان را به زیر لگام خود آورد. بر گردونه اى سوار شد که دیوان حرکتش مى دادند و به همین دلیل جشنى بزرگ برپا کرد.
۲- مردم بین النهرین در هزاره سوم قبل از میلاد معتقد بودند که «تموز» در ایام جشن بهارى زنده مى شود. مرگ «تموز» که از خدایان اساطیرى است در زمستان روى مى دهد و زنده شدنش در بهار به زایش و نوزایى مى انجامد.
۳- جشن اکیتو «Akitu Celebration» جشن بهارى سومریان و بابلیان بود؛ مانند آنچه در باور مردم بین النهرین جاى داشت. جشن نوزایى جهان. اما در گوشه اى از جشن بهارى اکیتو که به زاگ موگ «Zog-Mog» معروف است، سرنوشت انسان رقم مى خورد.از همین چند اسطوره برمى آید که ستون هاى برپادارنده نوروز، شخصیت ها و خدایانى اساطیرى اند. اما یک نکته را نباید فراموش کرد اساطیر نوروزى چه نقش و جایگاهى در ذهن و بطن زندگى اجتماعى مردم امروز دارند. شاید رمز ماندگارى نوروز تا امروز، رمز مرگ و نابودى آن هم باشد. پس بگذارید فرض نخست را به گونه اى دیگر بنویسیم. نوروز براى بقا سخت متاثر از نماد هاى امروزى است.

  • جشن صورى چهارشنبه

تصویر گزنده اى که به عنوان فرض نخست آوردیم براى آئین باستانى سورى یک حکم است با این تفاوت که براى مسخ شدن این آئین نیازى به گذشت  هزاره ها نبوده است. مادربزرگ تعریف مى کرد که قدیم بوته ها را با شتر به شهر کرمان مى آوردند تا مردم بوته آتش بزنند. مردم معتقد بودند که آتش بیمارى ها را دور مى کند و به جان آدمى گرما مى بخشد. حتى ۲۰ سال پیش را که مرور مى کنم یادم است که هنگام پریدن از روى آتش مى  خواندیم «زردى من از تو، سرخى تو از من» قاشق زن ها هم یک یا دو نفرى زیر چادر پنهان مى شدند و با اینکه وجهه خوبى نداشتند از خانه ها، آجیل، سکه و… مى گرفتند البته شاید رسم «قاشق زنى» ریشه اساطیرى نداشت. شاید هم مسخ شده آئین گذشتگان بود. اما امروز نمادهاى ساخته ذهن انسان ها، جشن سورى، جشن روشن کردن آتش براى گرم کردن هوا و زود رسیدن بهار نوروز را به محاق برده است. شاید آتش براى جوان ایران امروز، بیش از آن که مظهر پاکى باشد، جایى است براى انداختن کپسول آب مقطر یا گاز پیک نیکى. این باور هر چند برخاسته از ناهنجارى هاى اجتماعى است اما بازسازى و زنده کردن اساطیر باستانى معنى بخش به جشن سورى را با دشوارى روبه رو مى کند.

  • صورتکهاى سیاه نوروزى

ایرانیان باستان معتقد بودند که سیاوش با بازگشت از دنیاى مردگان، روزى رسان استقبال کنندگان نوروز است. پایکوبى ایرانیان با صورتک هاى سیاه به گذشته باز مى گردد. این ادعا با ریشه شناسى واژه سیاوش، پذیرفتنى تر است. سیاوش یا همان سیاوارشن (Siav.arshan) به معنى «قهرمان سیاه» است. شاید بتوان با چنین اعتبارى به حاجى فیروزهاى امروزى،لباس اسطوره پوشاند. حاجى فیروزهایى با چهره سیاه و جامه اى سرخ که نشان از خون ریخته شده سیاوش دارند. اما در اینجا هم تصویر ناامید کننده به چشم مى خورد. حاجى فیروزهاى امروز، حاشیه نشینان، گدایان و دوره گردهاى فقیرند. کسانى که براى گدایى، چهره سیاه مى کنند و لباس سرخشان هم به خاطر جلب توجه بیشتر است. پس نمى توان بین آنها با سیاوش و اسطوره بازگشت و روزى رسان بودن او، آشتى به وجود آورد.

  • عید اموات

خانه تکانى نوروز، پذیرایى از روح نیاکان بود. باور ایرانیان بر این بود که فروهرها (ارواح نیاکان)، نگاهبان زندگى زندگانند. رویاننده گیاهان و آورنده باران. آنها پس از مرگ انسان ها به آسمان مى روند و چند روزى مانده به سال نو براى بازدید و نگهبانى از بازماندگان به خانه هاى خود باز مى گردند. یک چنین اسطوره اى، باید نیروى کافى داشته باشد تا آدمى را به پاکیزگى فرا بخواند. اسطوره فروهرها، بن مایه دینى دارد و از اعتقاد ایرانیان باستان به بازگشت مردگان خبر مى دهد. زمان بازگشت هم نوروز است. روزهایى که جهان، بازآفرینى مى شود. براساس باور ایرانیان، پایان آفرینش جهان، به وجود آمدن ایران و خلق نخستین انسان در نوروز رقم مى خورد. اما امروزه، خانه تکانى، تهى از اساطیر بازگشت و بازآفرینى بشر است. خانه تکانى امروزى، براى زندگان است. عشق به زندگى، باور مردم روزگار ماست. البته به چنین باورى خرده نمى گیرم، خانه تکانى حتى در مفهوم امروزى خود، شاید قدرت ماندگارى را داشته باشد. اسطوره اى استوار براى مردم هزاره هاى بعد.

  • آشفتگى میرنوروزى

پنج روز آخر سال، برخلاف اسطوره هایى که در ایران باستان وجود دارد، روزهاى پریشانى مردم متجدد امروزى است. پنج روز شتاب براى منزل آرایى، پنج روز هراس از تمام شدن میوه ها و شیرینى هاى بازار، پنج روز خستگى. اما ایرانیان در گذشته این پنج روز را به شادى و پایکوبى مى پرداختند. جشنى سراسرى در مملکت برپا بود. میرنوروزى که یکى از اهالى ده یا شهر به حساب مى آمد به انتخاب مردم بر تخت مى نشست و همه از او اطاعت مى کردند. پنج روزى که هلهله مردم دیوان را از جویدن دوازده ستون نگه دارنده جهان، باز مى داشت. نوروز در ایران باستان بر روى ستون هاى استوار اسطوره ها برپا شد. اسطوره ها از اعتقاد و باور مردم و واقعیت هاى زندگى انسان ها ریشه گرفت، دوام یافت و پس از هزاره ها به دست ایرانیان متجدد امروز سپرده شد. ایرانیان متجددى که اسطوره پرداز هاى خوبى نیستند و با شریک کردن شخصیت هاى اساطیرى در زندگى روزمره شان میانه اى ندارند. اسطوره سازى هم کار دشوار و بعیدى است، پس بگذارید با همان فرض نخست، حرف را تمام کنم. ایرانیان متجدد امروز، بر ستون هاى استوار اسطوره هاى دیروز سر برآورده اند. شاید تصویر ایرانیان متجددتر فردا، آزاردهنده باشد.

يك ديدگاه براي “چهره سیاه فیروز”

  1. discount generic viagra گفته است :

    اسفند ۲۴م, ۱۳۸۸ در ۴:۲۶ ب.ظ

    I really like your blog and i respect your work. I’ll be a frequent visitor.

پاسخ به نوشته