Archive for the ‘داستان کوتاه’ Category
چیزهای کوچک زندگی
پنجشنبه, اسفند ۱۳, ۱۳۸۸ ۲۰:۴۶ No Commentsبعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فروریختن برج های دو قلوی معروف آمریکا شد ، یک شرکت از بازماندگان شرکت های دیگری که از این حادثه جان سالم به در برده بودند خواست تا از فضای در دسترس شرکت آنها استفاده کنند.
در صبح روز ملاقات مدیر واحد امنیت داستان [...]
معنای خوشبختی :داستان عاشقانه زیبا
جمعه, بهمن ۲۳, ۱۳۸۸ ۲۰:۲۰ No Commentsدخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی [...]
پدر
جمعه, بهمن ۲۳, ۱۳۸۸ ۱۹:۲۰ No Comments
شب از نیمه گذشته بود. پرستار به مرد جوانی که آن طرف تخت ایستاده بود و با نگرانی به پیرمـرد بیمار چشم دوخته بود نگاهی انداخت.
پیرمرد قبل از اینکه از هوش برود، مدام پسر خود را صدا می زد.
پرستار نزدیک پیرمرد شد و آرام در گوش او گفت: پسرت اینجاست، او بالاخره آمد.
بیمار [...]
داستان موفقیت شرکت سونی
یکشنبه, بهمن ۱۱, ۱۳۸۸ ۲۱:۴۵ No Comments
به ندرت می توان داستانی را در دوران پس از جنگ ژاپن یافت که به اندازه حکایت شرکت سونی مدیران سراسر جهان را مجذوب خویش ساخته باشد.
البته اوایل این داستان به سبب آنکه در دوران جنگ می گذشت بسیار کم شرح داده شده است.
می گویند داستان سونی در یک [...]
بستنى با شکلات
پنجشنبه, دی ۱۰, ۱۳۸۸ ۱۶:۴۲ No Commentsدر روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر١٠ سالهاى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت میزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
پسر پرسید: بستنى با شکلات چند است؟
خدمتکار گفت: ۵٠ سنت
پسر کوچک دستش را در جیبش کرد ، تمام پول خردهایش را در آورد و [...]
داستان کوتاه
شنبه, دی ۵, ۱۳۸۸ ۱۶:۳۴ No Commentsیکی از کشاورزان منطقه ای، همیشه در مسابقهها، جایزه بهترین غله را به دست میآورد و به عنوان کشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همکارانش، علاقهمند شدند راز موفقیتش را بدانند. به همین دلیل، او را زیر نظر گرفتند و مراقب کارهایش بودند. پس از مدتی جستجو، سرانجام با [...]
درسهای مهم برای زندگی در قالب داستان های کوتاه و خواندنی
دوشنبه, آذر ۱۶, ۱۳۸۸ ۱۰:۱۳ No Commentsبلافاصله بعد از اینکه زن پیتر از زیر دوش حمام بیرون اومد پیتر وارد حمام شد
همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد
زن پیتر یه حوله دور خودش پیچید و رفت تا در رو باز کنه
همسایه شون -رابرت- پشت در ایستاده بود
تا رابرت زن پیتر رو دید گفت: همین الان ۱۰۰۰ دلار بهت [...]
درسهای مهم برای زندگی در قالب داستان های کوتاه و خواندنی
دوشنبه, آذر ۱۶, ۱۳۸۸ ۹:۵۴ No Commentsیه روز یه کشیش به یه راهبه پیشنهاد می کنه که با ماشین برسوندش به مقصدش
راهبه سوار میشه و راه میفتن
چند دقیقه بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشیش زیر چشمی یه نگاهی به پای راهبه میندازه
راهبه میگه: پدر روحانی، روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار …!
کشیش قرمز میشه و [...]
درسهای مهم برای زندگی در قالب داستان های کوتاه و خواندنی
دوشنبه, آذر ۱۶, ۱۳۸۸ ۹:۳۵ No Comments
یه روز مسوول فروش، منشی دفتر، و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف سرویس قدم می زدند
یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و جن چراغ ظاهر میشه
جن میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم
منشی می پره جلو و [...]
درسهای مهم برای زندگی در قالب داستان های کوتاه و خواندنی
دوشنبه, آذر ۱۶, ۱۳۸۸ ۹:۳۰ No Commentsیه مرد ۸۰ ساله میره برای چکاپ. دکتر ازش در مورد وضعیت فعلیش می پرسه و پیرمرد با غرور جواب میده:
هیچوقت به این خوبی نبودم. تازگیا با یه دختر ۲۵ ساله ازدواج کردم و حالا باردار شده و کم کم داره موقع زایمانش میرسه
نظرت چیه دکتر؟!
دکتر چند لحظه فکر میکنه و میگه: خب [...]
درسهای مهم برای زندگی در قالب داستان های کوتاه و خواندنی
دوشنبه, آذر ۱۶, ۱۳۸۸ ۹:۲۰ No Comments
روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت.
ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد!
مرد پایش را روی ترمز گذاشت و [...]
درسهای مهم برای زندگی در قالب داستان های کوتاه و خواندنی
دوشنبه, آذر ۱۶, ۱۳۸۸ ۹:۱۵ No Comments
مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود و کشاورز مقرر کرد چنانچه مرد جوان از عهده ی امتحان برآید دخترش را به عقد او درآورد.
کشاورز به مرد جوان گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها [...]






