Archive for the ‘داستان کوتاه’ Category
داستان موفقیت شرکت سونی
یکشنبه, بهمن ۱۱, ۱۳۸۸ ۲۱:۴۵ No Comments
به ندرت می توان داستانی را در دوران پس از جنگ ژاپن یافت که به اندازه حکایت شرکت سونی مدیران سراسر جهان را مجذوب خویش ساخته باشد.
البته اوایل این داستان به سبب آنکه در دوران جنگ می گذشت بسیار کم شرح داده شده است.
می گویند داستان سونی در یک [...]
بستنى با شکلات
پنجشنبه, دی ۱۰, ۱۳۸۸ ۱۶:۴۲ No Commentsدر روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر١٠ سالهاى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت میزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
پسر پرسید: بستنى با شکلات چند است؟
خدمتکار گفت: ۵٠ سنت
پسر کوچک دستش را در جیبش کرد ، تمام پول خردهایش را در آورد و [...]
داستان کوتاه
شنبه, دی ۵, ۱۳۸۸ ۱۶:۳۴ No Commentsیکی از کشاورزان منطقه ای، همیشه در مسابقهها، جایزه بهترین غله را به دست میآورد و به عنوان کشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همکارانش، علاقهمند شدند راز موفقیتش را بدانند. به همین دلیل، او را زیر نظر گرفتند و مراقب کارهایش بودند. پس از مدتی جستجو، سرانجام با [...]
درسهای مهم برای زندگی در قالب داستان های کوتاه و خواندنی
دوشنبه, آذر ۱۶, ۱۳۸۸ ۱۰:۱۳ No Commentsبلافاصله بعد از اینکه زن پیتر از زیر دوش حمام بیرون اومد پیتر وارد حمام شد
همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد
زن پیتر یه حوله دور خودش پیچید و رفت تا در رو باز کنه
همسایه شون -رابرت- پشت در ایستاده بود
تا رابرت زن پیتر رو دید گفت: همین الان ۱۰۰۰ دلار بهت [...]
درسهای مهم برای زندگی در قالب داستان های کوتاه و خواندنی
دوشنبه, آذر ۱۶, ۱۳۸۸ ۹:۵۴ No Commentsیه روز یه کشیش به یه راهبه پیشنهاد می کنه که با ماشین برسوندش به مقصدش
راهبه سوار میشه و راه میفتن
چند دقیقه بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشیش زیر چشمی یه نگاهی به پای راهبه میندازه
راهبه میگه: پدر روحانی، روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار …!
کشیش قرمز میشه و [...]
درسهای مهم برای زندگی در قالب داستان های کوتاه و خواندنی
دوشنبه, آذر ۱۶, ۱۳۸۸ ۹:۳۵ No Comments
یه روز مسوول فروش، منشی دفتر، و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف سرویس قدم می زدند
یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و جن چراغ ظاهر میشه
جن میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم
منشی می پره جلو و [...]
درسهای مهم برای زندگی در قالب داستان های کوتاه و خواندنی
دوشنبه, آذر ۱۶, ۱۳۸۸ ۹:۳۰ No Commentsیه مرد ۸۰ ساله میره برای چکاپ. دکتر ازش در مورد وضعیت فعلیش می پرسه و پیرمرد با غرور جواب میده:
هیچوقت به این خوبی نبودم. تازگیا با یه دختر ۲۵ ساله ازدواج کردم و حالا باردار شده و کم کم داره موقع زایمانش میرسه
نظرت چیه دکتر؟!
دکتر چند لحظه فکر میکنه و میگه: خب [...]
درسهای مهم برای زندگی در قالب داستان های کوتاه و خواندنی
دوشنبه, آذر ۱۶, ۱۳۸۸ ۹:۲۰ No Comments
روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت.
ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد!
مرد پایش را روی ترمز گذاشت و [...]
درسهای مهم برای زندگی در قالب داستان های کوتاه و خواندنی
دوشنبه, آذر ۱۶, ۱۳۸۸ ۹:۱۵ No Comments
مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود و کشاورز مقرر کرد چنانچه مرد جوان از عهده ی امتحان برآید دخترش را به عقد او درآورد.
کشاورز به مرد جوان گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها [...]
سه صافی
جمعه, آبان ۲۹, ۱۳۸۸ ۱۵:۱۴ No Commentsشخصی نزد همسایه اش رفت و گفت: گوش کن! می خواهم چیزی برایت تعریف کنم.
دوستی به تازگی در مورد تو می گفت….
همسایه حرف او را قطع کرد و گفت:
- قبل از اینکه تعریف کنی، بگو آیا حرفت را از میان سه صافی گذرانده ای یانه؟
- کدام سه صافی؟
- اول از میان صافی واقعیت. [...]
زمان انجام کار
یکشنبه, آبان ۲۴, ۱۳۸۸ ۲۰:۳۳ No Comments
روزی باغبانی که در باغ مشغول کار بود به علف هرز بزرگی برخورد که معلوم بود کسی مدتی متوجه آن نبوده.
بیدرنگ علف را بیرون کشید اما نهال کنار علف هرز هم ناگهان از جا در آمد! مرد گیج شده بود که کار درستی کرده یا غلط؟ و اینکه منبعد با این نوع [...]
فریب نقطه اوج دیگران را نخور؟
پنجشنبه, آبان ۲۱, ۱۳۸۸ ۲۱:۳۳ No Commentsبین جوانان دهکده شیوانا مسابقه وزنه برداری در گرو های سنی مختلف برگزار شده بود. طبیعی است که از مدرسه شیوانا هم جوانانی در مسابقه شرکت می کردند.
معمولا چون شاگردان مدرسه افرادی سالم و ورزشکار بودند در اکثر مسابقات امتیازهای خوبی بدست می آوردند و این برای کدخدای دهکده [...]






